اومدم یک کم نق بزنم
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 5:40
یکی از اعضای محترم خونواده که افکار منفی داره ، دائم به من پیام میده ،قببلا ها سعی میکردم متقاعدش کنم که افکار مثبت و به روز تری داشته باشه اما الان فقط به فکر حفظ آرامش خودمم ، به من چه ؟ هر بلایی دل
پدرم که رفت شهر خالی نشد ،
-
تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 22:26
پدرم که رفت شهر خالی نشدپر شد از آدمهایی که شبیه گرگها بودند ، و این غمگین ترین تراژدی زندگی من است ،
یخ زدم
-
تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 22:26
اتاقم گرمه ، بارون میباره ، چه صدای زیبایی داره ، اینترنت مشکلی نداره ،شام دلپذیری خوردم ، جای خواب عالی دارم ، از پشت پنجره اونقدر زیباست که وصف ناپذیره اما یه لحظه یخ زدم بخاطر اون بچه ای که همشریه
آدمها همه خوبند
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:10
آدمها همه خوب هستند ، حداقل آدمهای زندگی من همگی خوب هستن و اگر گاهی به این شدت مرا می رنجانند ، تقصیر بودن من است ، گاهی وقتا ما آنقدر در دسترس اطرافیانمون هستیم که بودن ما میشه کم ارزش ترین چیز دنیا
زندگی در لحظه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:12
زندگی یه اتفاق هست ، در تک تک لحظه ها ، لحظه ای خوب و لحظه ای هم شاید بد ، لحظه ای خوش و لحظه ای شاید ناخوش ، این لحظه به لحظه ها دست بدست هم میدن و میشن لحظات عمر ما ، اونقدر زندگی کوتاهه و اونقدر
ما مثه گذشته ها نمی مونیم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:38
حالا من با همه کنار اومدم حتی با خودم ، حالا من همه رو دوست دارم و حقو به اونا میدم ، واقعا هم حق با اوناست ، فقط یه ذره قلبم درد میکنه که میدونم علتش احساساتی هست که در مقابل هم قرار گرفتن ، حس دوست
پیج اون خانم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:38
دیشب پیج یه خانم تو اینستا توجهمو جلب کرد اون درست حوالی من و در شهر من زندگی میکنه ، اون یه دختر قدکوتاه با پوست تیره هست از اون چهره ها که اگه من شبیه شون باشم خیلی ناراحت میشم ولی اون بسیار موفق بود و خیلی افکار زیبایی داشت و حتی اون جایی که من میخام استخدام شده بود ، مرسی خدای مهربون که پیج اونو...
هیچوقت اینکارو نکنید
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:38
اگه در اطرافتون یه پسر هست که قصد ازدواج داره ، حتما یه شخصی در حد خودشو بهش معرفی کنید ، هیچوقت, دختری رو که سطح بالاتری داره رو به چنین پسری معرفی نکنید, ، این کار دور از ادب و خصلت انسانیه ، به جهات
معذرت میخوام از خودم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:38
عزیزم ازت معذرت, می خوام که نتونستم تو رو به آرزوهات برسونم ، منو ببخش که هر کار کردم نشد ،منو ببخش که نتونستم هر چه تقلا کردم نشدعزیزم منو ببخش خواستم که بشه ولی نشدبه خودم ایمان داشتم ولی نشد،تو غصه
پیشرفت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:38
پیشرفت, لزوما خوشحال کننده نیست ، مرگ هم لزوما دردناک نیست ، جمله جذابیه مگه نه ؟البته یه جورایی بی ربط بنظر میرسه ، اما خب خطاب به یه نفری هست دیگه ،،، راستی امشب خبر شدم یکی از دوستانم که عشقش تنهاش گذاشته بود برگشته و با هم ازدواج کردن.خدایا چقدر خوشحال شدم فقط امیدوارم سرکاری نباشه !!و میدونم که...
کم پیش میاد بیام سراغ وبلاگم اگه خوشحال باشم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:38
آره الان ناراحتم ، دلم میخاد بدونم اونایی آزادانه هر شهری یا هرجا میخان سفر میکنن چه حالی دارند ؟ همیشه من دلم میخاد بجای اونا باشم اما چنین اجازه ای ندارم ، مدل زندگی من شبیه زندگی در قفس هست ، حتی
لعنت بهت کنکور سراسری۹۸
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:38
الان بهش پیام دادم ، به این دختر نازنین کنکور,ی ، خدای من یکسال درس خوند من شاهد تلاشش بودم ، وای دلم آتیش گرفت به آرزوش نرسید ، بهش پیام دادم که مبادا غصه بخوری ، مبادا برات مهم باشه ، اما از خدا پنهو
دردمشترک احساسات مشترک
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:38
احساسات, مشترک, بین انسانها بهترین بخش زندگی اونهاست ، احساس دوست داشتن عزیزانشون در همه کره خاکی و در همه کائنات مشترک,ه ، احساس نگرانی بابت آینده ، احساس سرما و پناه بردن به گوشه امن خانه ، احساس ترس
سلام امام رضا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:38
چقدر خونه تو (حرم تو ) قشنگه هر گوشه خونه ات امن و زیباست ، هر گوشه خونه ات ملکوتی هست تو سلطانی و سلطنت معنوی داری ،من دلم میخاد از گوشه اتاقم پر بکشم تو حرمت واسه همین خوابم نمیبره امشب ، خب دیگه صح
ارزشی ندارم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:38
ارزشی, ندارم, ، این پیامی هست که رفتار خیلیا بهم منتقلش میکنه ،ارزشی, ندارم, چون همه لوازم خونه لوکس نیس ، در واقع من از نظر اونا توان لوکس زندگی کردن ندارم, ، من خواستم قسمتهایی از خونه رو با خلاقیت خودم
خدای مهربون من شبها آرامش بیشتری دارم
-
تاریخ: 1398/2/9 ساعت: 10:02
شب آرومم اما چرا ؟ شب خیالم راحته که میتونم استراحت کنم و بخوابم شاید هم شب یک قراره بین من و خدا و واسه همینه که من شب راحتترم چون وقتی میخوابم به خدا وصل میشم اما وقتی بیدارم از خدا دور میشم و واسه همین هست که انقد غصه میخورم خداجون کمکم کن نذار اذیت بشم
و امروز نهم دی ماه سال نودوشش
-
تاریخ: 1398/2/9 ساعت: 10:02
و امروز من برای خوشحالی تو (دوست عزیزم و شاید عزیزتر از جانم ) شادم از صمیم قلبم به تو تبریک میگم ازدواجتو *صبا جان عزیزم * و به خودم تبریک میگم که امروز تورو شاد میبینم چون شادی و خوشبختی تو یکی از بزرگترین آرزوهای من بوده وهست خدایا ازت سپاسگزارم بخاطر این لحظات خوب و شاد ازت ممنوووونم خداجووونم
خوابم نمیبره
-
تاریخ: 1398/2/9 ساعت: 10:02
هیشکی نیست باهاش حرف بزنم خوابم نمیبره ، اما خدا هست باهاش حرف میزنم
روزهای خوب
-
تاریخ: 1398/2/9 ساعت: 10:02
چهارم خرداد و هیجدهم دی و سی ام بهمن ،و دهم اسفند روزهای خوب سال نودوشش بودند برای من
نامه ای به بانوی آسمانی
-
تاریخ: 1398/2/9 ساعت: 10:02
سلام بانوی من ، همه حرفامو به تو میگم لازم نیست بنویسمشون تو حرفامو میدونی امروز اون چیزایی که بهت گفتمو فراموش نمیکنی و به موقعش کمکم میکنی مواظبم باش