خرید بک لینک

الان بهش پیام دادم ، به این دختر نازنین کنکور,ی ، خدای من یکسال درس خوند من شاهد تلاشش بودم ، وای دلم آتیش گرفت به آرزوش نرسید ، بهش پیام دادم که مبادا غصه بخوری ، مبادا برات مهم باشه ، اما از خدا پنهون نیست خودم کلی براش گریه کردم ، خودم دلم پر شده از غصه ، خودم تا صب امشب نمیخوابم ، عزیز کوچولوی من چقدر دلم سوخت برات ، الهی خدا جواب زحمتاتو جای دیگه بده ، امشب دلم برات اشک میریزه ، اصلا دست خودم نیست ، حق تو این نبود ، جالبه یه رشته قبول شده که دوسش نداره اونم تو یه شهر دیگه اونم پردیس آزاد ؛

خدایا به داد دل این بچه ها برس ، یه امتحان غیرعادلانه با هزارجور سهمیه ،

دلم برات میسوزه خانم کوچولو ،

خداکنه دل خودت آروم باشه مهربون ،

خدایا چه کنم ؟ یه جور حس تلخه ، نرسیدن آدمها به آرزوهاشون ،

اونم تو این سن کم ، شایدم من مقصرم ، شاید گند زدم به انتخاب رشته اش ، وای حالم خوب نیس ، حالم خوب نیس ،

الان اگه برا دل نازت گریه نکنم چه کنم ؟

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

صفحه بندی