خرید بک لینک

از ساعت پنج صبح هست که بیمارستانم مادر عمل شد ،

مثلا عمل سرپایی بود ولی من خیلی رنج کشیدم و نگران شدم 

چه لحظات سختی 

فقط حضرت زهرای مرضیه به فریاد دلم رسید 

حالا او روی تخت کنار من است و نفس میکشد 

مادرم نفس میکشد و من خوشبختم 

جهان بینی من تغییر زیادی کرده است 

خیلی کم حرف شده ام 

و رفتار زشت آدمها برایم مهم نیس 

آنچه برایم مهم هست این است که در بالا و پایین های زندگی 

چگونه و چندبار به چهارده معصوم  پناه برده ام و چندبار صدایشان کرده ام 

آنچه مهم هست فقط خدا هست و چهارده معصوم 

مادر چقدر صدای تو زیباست 

لطفا زندگی کن آنقدر که وقتی به سوی خدایت شتافتی 

همه بگویند از کهولت سن ، بوده است و نه هیچ چیز دیگر ،

مادر مهربانم لطفا زندگی کن 

جانم به فدایت لطفا زندگی کن 

مادرم چقدر خوشبختم که نفس میکشی 

یا زهرا ع  مادرم را به تو میسپارم 

و میدانم که چقدر در حق من بخشنده و بزرگواری 

خدایا شکرت 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ ساعت 14:40 توسط باران  | 

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 29 آذر 1399 ساعت: 5:26

صفحه بندی