آدمها همه خوب هستند ، حداقل آدمهای زندگی من همگی خوب هستن و اگر گاهی به این شدت مرا می رنجانند ، تقصیر بودن من است ، گاهی وقتا ما آنقدر در دسترس اطرافیانمون هستیم که بودن ما میشه کم ارزش ترین چیز دنیا ، بعضی وقتا ما انقدر کوتاه میاییم که یادمون میره طرف مقابلمونم یک انسانه و ظرفیت اینهمه گذشت ما رو نداره ، بلکه احتیاج داره که کمی اعتراض کنیم تا به خودش بیاد و دیگه اون رفتار نامناسبو تکرار نکنه ، یه مروری به رفتارم ، و یه دقت به رفتارم بهم ثابت کرد که در چه حد برا بقیه وقت میزارم و خودمو فراموش میکنم ،
امروز روز متفاوتی رو برای خودم خلق کردم ، از خونه بیرون اومدم ، رفتم در دل طبیعت ، بالای یک کوه نشستم ، اونجا امن بود و تنهای تنها بودم ، ناگهان صادقانه ترین احساس قلبم رو شنیدم چقدر ناراحت بودم اشکهام سرازیر شد ، خودمو در آغوش گرفتم از اون بالا همه چیز کوچیک به نظر می رسید ، دنیای ما آدما به همین کوچیکیه ، اشکهام که ریخت نسیم به صورتم میخورد ، دیگه سبک شدم دلم شاد و آروم شد ، کمی نشستم ، یه دفه چندتا پسربچه با لباسهای کهنه اما دل پاک و صورتهای شاد اومدن اون بالا ، اونها به من سلام کردن ، فکر کرده بودن من معلمم ، اونا بهم حس خوبی دادن ، کنارشون نشستم ، دونه به دونه اسمهاشونو گفتن ، چه دنیای نازی داشتن ، خدای من خودشون تنهایی اومده بودن اونجا ، و خودشونو به یه مسافرت کوچولو و یه شادی جانانه دعوت کرده بودن ،
اونا که رفتن با خودم تصمیم بزرگی گرفتم ، و اونم اینکه وقتایی که حالم خوب هست ، خیلی زیاد عشقمو نثار اطرافیانم نکنم ، باید یادم بمونه که اونا انسانن و عیب و نقص دارند ، اونا بدون اینکه بخواهن از من سواستفاده میکنن،
برگشتم خونه ، وارد اتاقم شدم ناهارمو تنها خوردم و مشغول مطالعه و یادگیری شدم ،
با اونا هم خیلی معمولی برخورد کردم ،
اونها دختر مهربون خونه رو تبدیل به یه دختر معمولی کردن ،
خدایا شکرت که هوامو داری ،
خدایا هوای همهه بنده هاتو داشته باش
مرسی خدای مهربون ، دوست دارم مراقبم باش
مراقب عزیزانم باش
و بیماران رو شفا بده
آمین آمین آمین
برچسب:
نویسنده: کاوه رفیعی