خرید بک لینک

شازده کوچولو گفت من از همه این جماعت خوشگلترم روباه گفت : اونام خوشگلن اما فکرشون خوشگل نیس

شازده کوچولو گفت میخاستم ازدواج کنم اما بین اونا هیشکی شبیه خودم نبود

روباه گفت : از خاص بودن نترس اصلا نباید بترسی ،

شازده کوچولو گفت : دلم لک زده که در بین جماعتی باشم که از خودم بهتر باشن

روباه گفت : یه کم دیگه صبر کن فقط یه کم دیگه ،،

شازده کوچولو گفت : من از مراسما بدم میاد ، که وقتی منو میبینن عین ماه تک و تنها بدرخشم و بقیه مات و مبهوت نگام کنن ، چی میشد نوه خاله بابا و مامان و نوه عمه مادربزرگ پدری و( پدربزرگ پسرعمه مامانو این مدل آدما رو باهاشون رفت و آمد نداشت ، بدترین حسو این آدما بهم میدن ،

روباه گفت : خب همه به ماه نگا میکنن ، انتظار نداشته باش مردم از چشماشونم استفاده نکنن ؛

شازده کوچولو گفت : اما من نمیخام مثه ماه باشم اون همیشه تنهاست

روباه گفت : اما در عوضش یه عالم ستاره تو کف ماه هستن

شازده کوچولو گفت : اما هیشکی تو کف من نیس

روباه گفت : خدا تو رو از دید ستاره هاشم پنهون کرده

شازده کوچولو گفت : این حرفها حالیم نمیشه ماه بودن و درخشیدن تو جایی که آدماش عین خر و گوسفند می مونن به چه دردم میخوره ، من می خوام تنها نباشم که خونوادم مجوز بدهند بروم و از این آدمها دور بشم بروم یه جای دور که نبینمشون

روباه گفت : چشماتو ببند بهشون فکر نکن

شازده کوچولو گفت : دخترخاله هام رفتن خارج از کشور،این آدمای مزخرفو به کلی حذف کردن

روباه گفت : اما میدونیکه مامانت این حرفها تو کله اش نمیره و به این آدما احترام میزاره

شازده کوچولو گفت : تا کی بخاطر بقیه زندگی کنم این آدما حالمو بد میکنن

روباه گفت : همیشه راه نجاتی هست

شازده کوچولو دیگه هیچی نگفت

همه چیز و به خدا سپرد

فک میکنین دلش آروم گرفت ؟

فک میکنم دلش آشوب بود که نتونست بخوابه ...

شازده کوچولو نخوابید

غمگین تراژدی زندگیش این بود که بین جماعتی درخشید که چیزی بیشتر از بز و گوسفند نبودند و غمگین ترین سکانس آنجایی بود که مادرش برای این گوسفندان علف خرد میکرد

آره دلم زده واسه مامانی که برا آدمای بی ارزش تره هم خرد نکنه ! نه مامانی که صدبار درکت نکنه ، خدا جون با وجود همه این چیزها حفظ کن وجود مقدس مادرم را ،

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 5:40

صفحه بندی