خرید بک لینک
مانی, همه چیز زندگیشو به من ترجیح داد

،

قسط های وامشو به من ترجیح داد،

خرج خواهرش و بچه های خواهرشو هم به من ترجیح داد،

وقتی مانی, ساعتها ، سر کلاس درس میده به دانشجوها ، و خسته میشه

تنها قلبی که برای خسته گیهای مانی, تپید قلب من بود،

وقتی مانی, از هرچیزی ناراحت شد ، تنها این من بودم که نذاشتم افسرده بشه ،

یادمه مهرماه سال نودوچهار ، مانی, داشت از دست میرفت

اما من نذاشتم

من بهش عشق ورزیدم زندگیش با من پر شد از امید و شادی،

من بخاطر مانی, خیلی سختیها کشیدم،

و حالا ساعت یازده و نیم هست

اما اون هنوز به من صبح بخیر هم نگفته ،

خدای مهربون به اندازه عشق و امیدی که به زندگی مانی آوردم

به همون اندازه از هرجایی که صلاح میدونی،

به زندگیم عشق و امید بیار،

خداجون بیا ایندفه به همه ثابت کن که عشق مقدس هست

و تو خودت مراقب همه دل های پاک و عشق های پاک هستی ،

خدایا سپاسگزارم

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:08

صفحه بندی