من از خبر استخدامی اون خانوم خیلی خوشحال شدم
ولی در عوضش اون پشت سرم رفته به همه گفته ،
که من آدم بی عرضه ای ام و تو دنیا هیچ غلطی نتونسته ام انجام بدهم
من اونو مثل خواهرم میدونستم و از صمیم قلبم خوشحال بودم بابت این اتفاق خوب که براش افتاده ،
اما اون منو انقدر ناچیز میدونه ،
اما من بخشیدمش
چون من بنده خدای بزرگی مثله تو هستم
البته قلبم ناراحته ، و اشک از چشمام میریزه
اما تو این اشکارو بی خیال شو،
و چیزهایی که اون خواهرم داره رو ازش نگیر ،
حتی بهش بیشتر هم بده ،
به من هم نعمتهای خودتو بده خدای مهربون ،
و منو همیشه در پناه لطف و محبت خودت قرار بده
تا بندگانت مطمئن بشن که من آدم بی پناهی نیستم
تا به خودشون اجازه ندهن در مورد من اینهمه بد فکر کنن ،
و ثروتمند بودن خدای من رو از یاد ببرن ،
خدای من ثروتمنده و هرگز لحظه ای تنهام نمیزاره
من صد برابر پولهایی رو که دوستانم بدست بیارند رو بدست خواهم آورد
خدایا متاسفم مراببخش دوستت دارم سپاسگزارم
برچسب:
نویسنده: کاوه رفیعی